در هنر طبقه‌ی اجتماعی خاصی می‌تواند رشد کند

مشکل بیشتر جایزه‌های ما این است که هویت ندارند
نوامبر 11, 2019
پرونده رقابت‌ها و جوایز در موسسه چارسوی هنر با حضور فرشته موسوی
آوریل 3, 2020
گفت‌وگوی نوید جهانبخش با پیام مفیدی
پرونده‌ی رقابت‌ها و جوایز

نوید جهانبخش: به عنوان یک هنرمند نقش رقابت‌ها را در روند حرکت خود چگونه می‌بینید؟

پیام مفیدی: نقش جشنواره برای من ابزاری‌ست برای ایجاد ارتباط بین هنرمند و مخاطب. مخاطب که می‌گویم منظورم هر نوع مخاطبی‌ست، مخاطب عام، خریدار اثر هنری یا منتقد. در نتیجه جشنواره ارتباطی ایجاد می‌کند که باعث شناخته شدن هنرمند می‌شود و طبیعتا در دنیای هنر شناخته شدن می‌تواند باعث اتفاقات خوب و همینطور پیشرفت هنرمند شود.

ن.ج: چه عاملی باعث دیده شدن هنرمند در رقابت‌ها می‌شود؟

پ.م: بستگی به جشنواره‌اش دارد. مثلا آخرین بینال مجسمه بینال خوبی بود، هم گروه خوبی پشتش بودند و هم خوب دیده شد. یک جورهایی بستگی به سیاست‌گذاری‌های روسای وقت دارد. به خاطر همین شاید حتی خود جشنواره‌ها هم در دوره‌های مختلفی عملکرد مثبت یا منفی داشته باشند. من فکر می‌کنم وقتی که برنامه‌ی بزرگی در جریان است مخاطبین بیشتری به دنبال می‌آورد – چه مخاطبین عام و چه مخاطبین خاص – اما در عین حال نکات مختلفی بر مثبت یا منفی بودنِ عملکرد آن‌ها تاثیر می‌گذارند. شاید حتی بتوانیم بگوییم معمولا نکات منفی بیشتر است، منظورم از منفی اساسا جشنواره‌هایی‌ست که بی‌مایه خلق شده‌اند، مثل همین جشنواره‌ی فجر که ساختار دولتی‌ای دارد و معمولا مورد استقبال گالری‌ها و بخش خصوصی هم قرار نمی‌گیرند. وقتی ماجراها سیاسی می‌شوند و از حالت هنری‌شان خارج می‌شوند به نظر من وضع خراب می‌شود.

ن.ج: معیارتان برای شرکت در یک جشنواره چیست؟

پ.م: یکی از معیارهای اصلی و مهمی که من دارم برگزارکننده‌ی جشنواره است. اگر که از جشنواره بخواهد بهره‌برداری غیر هنری بشود معمولاً دلم نمی‌خواهد که در آن شرکت کنم. برای من معیار این است که جشنواره سمت‌وسوی هنری داشته باشد. به خصوص در ایران که بعضی وقت‌ها وقایع به شکل دیگری اتفاق می‌افتند و ممکن است مسئول برگزاری یا نهاد برگزارکننده نیت‌های دیگری خارج از هنر را دنبال کنند و معمولا این مسائل برای من جذابیتی ندارند. ولی به غیر از این شاید جوابم شبیه به سوال قبلی باشد، معیار بعدی می‌شود کسانی که در کنار برگزار کننده به داوری رقابت مشغول هستند. یا محل برگزاری نمایشگاه شاید بتواند گاهی نکته‌ی مهمی محسوب شود. فکر می‌کنم این چیزها هستند که میزان جدیت جشنواره را مشخص می‌کنند و هنرمند را ترغیب می‌کنند که در آن شرکت کند.

ن.ج: از نظرتان چه عوامل دیگری می‌تواند منجر به اعتماد هنرمندان به یک جشنواره شود؟

پ.م: به نظر من جشنواره ها  و بینال‌ها اگر با فراخوان برگزار شوند نقش مهمی در دموکراتیزه کردن رقابت‌های هنری دارند. و اهمیت شرکت هنرمند در آن از این جهت هم هست. شخصا موافق انتخاب بدون فراخوان هنرمندان نیستم. چون نوعی هیرارشی و نظام طبقاتی ایجاد می‌کند که بهتر است هنر را از آن دور نگه‌داریم. از طرفی مهم است داوری بدون نام انجام شود. اتفاقی که در بعضی رقابت‌های هنری خارج از ایران می‌ا‌فتد که داور و هیات انتخاب نمی‌دانند پرونده‌ی چه کسی را بررسی می‌کنند و با یکسری عدد و کد سر و کار دارند. این احتمال انتخاب عادلانه‌تر را افزایش می‌دهد.

ن.ج: تا به حال جشنواره‌ها تاثیری بر روند اقتصادی کارتان داشته‌اند؟

پ.م: جشنواره‌ها نه. یا حداقل نمی‌توانم بگویم که تاثیری مستقیم روی روند اقتصادی من داشته‌اند، ولی خب به هر حال شرکت در جشنواره برای هنرمند از جهت شناخته شدن در جامعه و پیدا کردن مخاطب یا جلب توجه مجموعه‌داران آثار هنری می‌تواند تاثیرگذار باشد. خود جشنواره تا به حال برای من اثری نفروخته است. اما اسم آدم بیشتر شنیده می‌شود و افراد بیشتری متوجه فعالیت هنرمند می‌شوند و پیگیر او می‌شوند و جدی‌ترش می‌گیرند یا حتی ممکن است خریدار بیشتری پیدا کند. از این جهت می‌توانم بگویم حتما تاثیر دارد. مثلا روی رزومه‌ی کاری هنرمند تاثیر دارد که این هم ممکن است منجر به گسترش بازار او شود.

ن.ج: آیا برای شرکت در رقابت‌های هنری برنامه‌ریزی مشخص و هدفمندی دارید؟

پ.م: الان که با هم حرف می‌زنیم خیلی دیدگاهم درباره کار، درباره‌ی هنر و کاری که انجام می‌دهیم تغییر کرده است. به خاطر همین نوع شرکت و برنامه‌ریزیم برای اتفاق‌های هنری هم تغییر کرده است. می‌توانم بگویم یک مقدار تمام ساختار فکری و کاری‌ام درون‌گراتر شده است. خیلی اهمیت اتفاقات بیرونی درباره‌ی کارم کمتر شده است. شاید جوابی که به شما می‌دهم مجموعاً خیلی جواب خوبی برای مخاطب‌هایم نباشد. به هر حال بخش مهمی از کار یک هنرمند ارتباطات، دیده شدن، جوایز و رقابت‌هاست. اما من شخصا مسیر کاری و ذهنی‌ام طوری شده است که این چیزها دیگر برایم خیلی مهم نیست. فکر می‌کنم مسیر کار یا لذتی که – به معنی شوقی که در لحظه نسبت به خلق کردن دارم – در هنگام کاربرایم وجود دارد و اتفاقاتی که در ذات برخوردم با هنر می‌افتد برایم از هرچیزی مهم‌تر است و هر موضوع دیگری حاشیه‌ی ماجرا قرار می‌گیرد.

به هر حال یک دوره‌ای درگیر این مسائل بوده‌ام و می‌دانم که وقتی آدم درگیر مسابقات و رقابت‌ها می‌شود چه‌قدر ممکن است صداقتش نسبت به کارش تحت شعاع قرار بگیرد یا چه‌قدر ممکن است در لحظه بودنش با کارش را تحت شعاع قرار دهد. چیزهایی تغییر می‌کند که به نظر من کار را از به صافی و خلوصش خارج می‌کند. من از مسیرهای خیلی مختلفی رفتم و فکرهای خیلی مختلفی داشتم و خیلی زیاد برایم رقابت‌ها و دیده شدن‌ها مهم شده بود، ولی الان که با شما صحبت می‌کنم از نظرم برای شخص من هیچ اهمیتی ندارند. می‌دانم که برای یک هنرمند و رسیدنش به موفقیت این چیزها خیلی مهم هستند اما در حال حاضر برای من صداقتم با کارم از همه چیز مهم‌تر است، این‌که در لحظه وقتی که خلقش می‌کنم بتوانم با آن زندگی کنم.

ن.ج: شما در شرت لیست سومین دوره‌ی رقابت ” مجیک آو پرشیا ” هم حضور داشتید. تجربه‌تان درباره‌ی این رقابت چگونه بود؟

پ.م: مجیک آو پرشیا از نظر ارتباطاتی که برای یک هنرمند ایجاد می‌کند اتفاق خوبی‌ست. حتی اگر برنده‌ی جایزه‌ی این جشنواره هم نباشید نمایشگاه‌هایی که برگزار می‌کند و داورانی که می‌آورد آن را ارزشمند می‌کند. برنده شدن یا نشدن در این قبیل جشنواره‌ها موضوع بعدی‌ست که به هر حال می‌تواند منجر به بیشتر دیده شدن کار نسبت به دیگر شرکت کننده‌ها شود. به هر حال مجیک آو پرشیا رقابتی بود که هم برگزار کنندگان و هم داورهایش افراد معتبر و بانفوذی بودندو همین ارتباط با این افراد و دیده شدن توسط این افراد می‌تواند برای یک هنرمند اتفاق مثبتی نسبت آینده‌ی کاری‌اش باشد. من خیلی ذهنیت‌شان را درباره‌ی روند خلق هنری نمی‌شناسم، اما فکر می‌کنم در جوایز و رقابت‌هایی که در موردِ هنر ایران اتفاق می‌افتد از معتبرترین‌ها باشد و جایزه‌شان هم که رزیدنسی دلفینا فاندیشین است برای اتفاقات بعدی‌ای که می‌تواند در راستای کار یک هنرمند بیفتد بسیار موثر است.

ن.ج: شما برنده‌ی دومین دوره‌ی جایزه‌ی ” هنر معاصر ویستا ” هم بوده‌اید. از نظرتان این رقابت در روند هنر معاصر ایران چه تاثیری می‌تواند داشته باشد؟

پ.م: من فکر می‌کنم خانم پهلوان و گالری ویستا در کارشان خیلی سالم و پاک هستند. این مسئلی‌ست که آدم باید به آن توجه کند. این آدم‌ها و گالری‌ها که بتوانند این‌قدر در کارشان صادق باشند خیلی کمیاب هستند. خیلی وقت‌ها مسائل دیگری در ارتباط گالری‌دار با هنرمند ایجاد می‌شود که ارتباطی با جایزه ندارد، فرضاً کسی را می‌خواهند به دلیل هم‌سو بودن عقایدشان با همدیگر مطرح کنند. در هر صورت به نظر من ویستا در این سه دوره‌ای که من شاهد آن هستم خیلی از این مسائل دور است و برای‌شان انگار مسئله‌ی هنر به تنهایی اهمیت دارد و می‌خواهند از هنرمندهای جوان در روند کاری‌شان حمایت کنند.

من شخصاً خیلی به این گروه خوشبین هستم، فکر می‌کنم با ادامه پیدا کردن این جایزه و با افراد معتبری که در آن شرکت می‌کنند به مرور جایزه بزرگ‌تر و معتبرتر شود. در این چند دوره‌ای که برگزار شده است داوران خوب و برگزاری خوب و دقیقی داشته. من خودم وقتی که می‌خواستم در این جایزه شرکت کنم، حواسم بود که اگر جایزه‌ای‌ست که برای هنرمند داخل ایران است و یا شرایط سنی خاصی دارد – چون اگر برای هنرمند جوان‌تر بود شرکت نمی‌کردم – و دیدم که چنین شرایطی برای شرکت کردن در آن وجود ندارد.

من خودم پیشنهادم این است که شاید بهتر باشد حداقل جایزه را دو بخش کنند. یا اگر همین شکلی قرار است برگزار شود شاید بهتر باشد محدودش کنند به هنرمندان یک رده‌ی سنی مشخص، اینطوری ممکن است شانس افرادی که می‌خواهند شرکت کنند و هنرمندان جوان‌تری هستند و استعداد دارند – اما شاید برای‌شان رقابت کردن با هنرمندان با تجربه‌تر سخت باشد – شانس بیشتری پیدا می‌کردند. یا اینکه شاید اگر یک بخش جدا را برای هنرمندان جاافتاده‌تر در نظر بگیرند خیلی بهتر باشد. البته این پیشنهاد من است و فکر می‌کنم رقابت کردن همه‌ی هنرمندان – از نظر سنی – در یک زمین برابر شاید بازی خوبی نباشد. اما در کل به نظر من جایزه‌ی مثبتی‌ست و در طول سال‌های کمی که برگزار شده است توانسته است تصویر خوبی از خودش درست کند.

ن.ج: با توجه به این‌که بودجه جشنواره‌ی هنر معاصر ویستا برای ساخت و ارائه‌ی پروپوزال در خود گالری ارائه می‌شود، چرا تا کنون اثر شما به نمایش در نیامده؟ آیا برنامه‌ای برای اینکار وجود دارد؟

پ.م: کاری که من برای جایزه‌ی ویستا فرستادم خیلی کار سنگین و بزرگی بود. واقعیت ماجرا این است که من به جز جایزه‌ی ویستا یک کمک هزینه‌ی دیگر هم از دولت کانادا برای این پروپوزال گرفتم که اگر نمی‌گرفتم اساساً ممکن نبود این طرح را بسازم. من مجبور شدم هر دو کمک هزینه را برای ساخت این پروژه استفاده کنم، چون هزینه‌اش خیلی بیشتر از چیزی بود که جایزه‌ی ویستا می‌داد. به خصوص اینکه در همان سال که این جایزه را بردم قیمت همه‌چیز سه برابر شد. این هم یک بدشانسی‌ای بود که محاسبات را خراب کرد، اما به هر حال با آن بودجه به تنهایی دیگر امکان ساخت پروپوزال وجود نداشت چون کار پرهزینه‌ای بود.

مراحل برنامه‌ریزی و طراحی را شروع کردم، اما برای ساخت قرار شد منتظر کمک هزینه‌ی بعدی بمانم. وقتی که موفق شدم روند ساخت را شروع کردم، اما خود روند ساخت هم بسیار طولانی بود. وقتی ساخت را شروع کردم به من گفته بودند که باید نمایشگاه را به عنوان جایزه برگزار کنیم، اما من فکر نمی‌کردم خیلی تاکیدی روی زمان آن وجود دارد. من هم به آن‌ها گفتم که این پروژه زمان زیادی می‌برد، اما همچنان با هم در تماس هستیم و در جریان روند ساخت قرار دارند.

می‌شود پروپوزال جذابی داشت که روند ساختش سریع‌تر از این هم باشد، اما حتی از این زمانبرتر هم ممکن است. به نظر من نباید محدودیت زمانی برای اجرای طرح‌ها در نظر گرفت، چون کارهای بزرگ و پیچیده به زمان بیشتری احتیاج دارند و روند ساخت‌شان طولانی‌تر است. من از بعد جایزه تمام مدت درگیر این کار بودم، اما احتیاج به مقدمات و زمانی داشت که گریزی از آن نداشتیم. اما خوشبختانه الان که با شما صحبت می‌کنم ساخته شده و آماده است. در حال حاضر این‌جاست – کانادا – و باید فکر کنیم و صحبت کنیم که چطور می‌شود آن را در ویستا نمایش داد.

ن.ج: در کارنامه‌ی شما حضور در رقابت‌های متعدد غیر ایرانی هم دیده می‌شود. آیا این جشنواره‌ها در روند حرفه‌ای شما تاثیرگذار بودند؟ تفاوت آن‌ها را با رقابت‌های داخلی چگونه می‌بینید؟

پ.م: بیشتر جشنواره‌های خارجی که من شرکت کردم در زمینه‌ی ویدئو بودند. ارتباط‌های خیلی خوبی از طریق این رقابت‌ها برایم ایجاد شده. خود جشنواره‌هایی که در آن شرکت کردم برایم کارهایی کرده‌اند – مثلا خودشان کارم را برای جشنواره‌ی دیگری هم فرستاده‌اند – که باعث شده است ورودم به جشنواره‌های بعدی و مسیر حرکتم ساده‌تر شود. از جهت ارتباط ایجاد کردن همیشه مثبت است. برای من بخش دیگرش دیدن کارهای دیگران و ارتباط با دیگر هنرمندان است. احتمالا اشتراک‌های زیادی می‌شود با دیگر شرکت‌کنندگان یک جشنواره پیدا کرد، چون به هرحال هر هنرمندی رقابت‌ها را بر اساس دیدگاه و مواضع خودش انتخاب می‌کند – مثلا ممکن است کار اکسپریمنتال را برای بعضی جشنواره‌ها نفرستید یا دسته‌بندی‌های مختلفِ دیگر – در نتیجه برخورد با هنرمندانی که با شما وارد یک رقابت می‌شوند یا داورانی که آثار شما را پذیرفته‌اند همیشه می‌تواند تجربه‌ی خوبی باشد.

یک بخش جذاب جشنواره آشنایی با هنرمندهایی‌ست که ممکن است نوع کار یا دیدگاه هنری‌شان به شما نزدیک باشد که حتی گاهی احتمال دارد همکاری‌هایی بین شما ایجاد شود. در مجموع از نظر من مهم‌ترین بخش همه‌ی رقابت‌ها ساخت ارتباط است، چه ارتباطی که بین شما و هنرمندان دیگر ایجاد می‌کند و چه ارتباط‌هایی که از طریق آن با داورها و دیگر عوامل دنیای هنر ایجاد می‌شود. هرچه هنرمند بیشتر سعی کند در جشنواره‌هایی که شرکت می‌کند حضور داشته باشد برایش بهتر است و ممکن است اتفاق‌های بیشتر و بهتری هم بیفتد. اما اگر شما مجبور باشید فقط اثرتان را برای یک رقابت ارسال کنید، کارتان ممکن است هیچ دستاوردی نداشته باشد. مثلا من در یک جشنواره‌ای شرکت کردم و حتی جایزه‌ی آن را هم بردم، اما خودم نتوانستم در برنامه‌ی آن حضور داشته باشم. قطعا اگر خودم در آن‌جا حضور داشتم اتفاق‌هایی خیلی فراتر از جایزه برای من به همراه می‌آورد. همیشه جشنواره‌هایی که خودم توانسته‌ام در آن‌ها حضور داشته باشم اتفاق‌های کاری و حرفه‌ای مهم‌تری برایم داشته است.

درباره‌ی بخش بعدی سوال‌تان از نظرم حتما جشنواره‌های ایرانی با غیر ایرانی متفاوتند و علتش هم مشخص است و آن هم کمتر بودن مشکلات مالی برگزار کنندگان خارج از ایران به نسبت نمونه‌های ایرانی آن است. مثلا من فکر می‌کنم دو سالی می‌شود که آرت فر تهران – تیرآرت – راه افتاده است و یک سری اسپانسر هم شروع به حمایت کردن از آن کرده‌اند ولی با آرت فرهای دیگر کشورها قابل مقایسه نیست، این را هم در برابر نمونه‌های دیگر منطقه‌ای مثل ترکیه و امارات می‌گویم هم در برابر اروپا و امریکا که احتمالا نمونه‌های موفق بیشتری هم دارند. آن‌قدر حمایت‌های دولتی و غیردولتی از این قبیل برنامه‌ها در این کشورها می‌شود – مخصوصا آن‌هایی که معتبرتر هستند – که قابل مقایسه با نمونه‌های ایرانی آن نیستند. من فکر می‌کنم با توجه به کم حامی بودنِ اتفاقات داخل ایران، این‌ها دارند خوب برگزار می‌شوند. مثلا آرت فر تهران قطعا زحمت زیادی برای برگزار کنندگانش – خانم مریم مجد و آقای هرمز همتیان – داشته، حتما سعی کرده‌اند دقیق و با پشتکار باشند و واقعا مدیران قابل احترام و موثری هستند. به نظر من این خیلی قابل احترام است که با کمترین حمایت مالی می‌توانند آرت فر تمیزی برگزار کنند، اما خب حقیقتا وقتی حمایت خیلی بیشتری از آرت فرهای غیر ایرانی می‌شود دیگر نمی‌توانند باهمدیگر قابل مقایسه باشند. چطور می‌شود حتی حامیانِ آرت فر استانبول را با حامیان تیرآرت مقایسه کرد؟  

من فکر می‌کنم بخش مهم جریان مسئله‌ی مالی‌ست و بخش دیگرش تجربیاتی‌ست که اتفاق می‌افتد و به هر حال این قبیل اتفاق‌ها در ایران جدید هستند و اولین دوره‌های‌شان برگزار می‌شود و هرچه بیشتر پیش برود طبیعتا بهتر هم می‌شوند. بینال‌ها هم که به شکلی محدودند به نهادهایی که شاید نیمه‌دولتی محسوب شوند ولی به نوع خودشان تلاش می‌کنند، اما قطعا آن‌ها هم مسیر سختی دارند چرا که در حال حاضر جلب کردن سرمایه‌گذارهای خصوصی کمی پیچیده است. در نهایت به نظر من با تمام کمبودهایی که در هنر ایران وجود دارد خیلی به روز پیش می‌رود؛ هم هنرمندها، هم گالری‌ها و برنامه‌های هنری در سطح بالایی فعالیت می‌کنند و با نمونه‌های بین‌المللی کاملا قابل مقایسه‌اند – حداقل با اتفاقات هنری جایی مانند کانادا – گرچه شاید با اتفاقاتی که در جاهایی مانند لندن یا برلین  در جریان است خیلی هم قابل مقایسه نباشد. اما باید یادمان باشد که این مثال‌ها بزرگ‌ترین شهرهای هنری دنیا هستند و برای همین نمی‌شود اتفاقات ایران را با آن‌ها مقایسه کرد. به هر حال به نظر من حداقل در سطح خاور میانه و اتفاقات مرتبط به آن روند مثبت و خوبی را داریم و به خاطر همین هم می‌بینیم که در خیلی از دوره‌ها هنرمندهای ایرانی فروش بالایی دارند و توجه زیادی جلب می‌کنند.

ن.ج: از نظرتان بزرگ‌ترین مشکل پیش روی هنرمند جوان ایرانی چیست؟ برای آن چه توصیه‌ای دارید؟

پ.م: مشکلات خیلی زیادی وجود دارد. مشکل مالی که احتمالا برای خیلی‌ها همیشه هست. مشکل دیده شدن، یا نسبت تعداد محدود گالری‌ها به تعداد هنرمندها، یا گالری‌های زیادی هستند که ممکن است هنرمند با آن‌ها کار کند اما  نتیجه‌ی خیلی زیادی با خود به دنبال نداشته باشند. نمایشگاه برگزار می‌شود و نهایتا ممکن است فروش چندانی هم نداشته باشند، به خاطر اینکه گالری‌هایی که معتبر هستند هنرمندانی ثابت دارند و فضاهایی که برای شناخته شدن هنرمندها هستند در تهران بسیار محدودند. برای همین معمولا وقتی هنرمندها می‌خواهند با یک گالری کار کنند یکی از جواب‌های ثابتی که می‌شوند این است که ما هنرمندان مشخصی داریم و نمی‌توانیم هنرمند جدیدی داشته باشیم. گالری‌های کمی هستند که خودشان استودیو ویزیت کنند یا خودشان از یک هنرمند جوان دعوت به همکاری کنند.

به نظر من کم بودن فضای نمایش یک مشکل جدی‌ست. اگر یک هنرمند نتواند کارش را ارائه کند یا بفروشد کم‌کم از روند خارج می‌شود و مجبور است کارهای دیگری انجام دهد. الان رقابت‌هایی برگزار می‌شوند که گالری‌های خوبی هم برگزارکننده‌شان هستند، این‌ها ممکن است فضاهای خوبی برای شروع کار یک هنرمند باشند. تازه ما الان فقط ممکن است درباره‌ی تهران بتوانیم این چیزها را بگوییم، در شهرهای دیگر هم فکر نمی‌کنم – به جز شهرهایی مانند اصفهان و شیراز – اتفاقی بیفتد. شما فرض کنید یک هنرمند بخواهد از یک شهرستان کوچک‌تر یا دورتر از پایتخت بخواهد کار کند، دیده شود و خودش را نشان دهد. من فکر می‌کنم این خیلی مسیر سختی باشد. ببینید به نظر من در هنر طبقه‌ی اجتماعی خاصی می‌توانند رشد کنند و دیده شوند که معمولا طبقه‌ی متوسط به بالای جامعه هستند. بقیه‌ی هنرمندها مسیرشان خیلی سخت است و واقعا نادر است که در ایران چنین چیزی را ببینیم.

اما درباره‌ی توصیه‌ام می‌توانم بگویم فکر می‌کنم مسئله ویدئو،عکاسی،پرفورمنس و مدیوم‌های جدیدتری که هزینه ساخت کمی دارند و برای فرستادن به جشنواره‌های خارجی هم مناسب هستند را بهتر است جدی بگیرند. همینطور دنبال نمونه‌های خارجی نبودن و گاه هنرمندان بزرگ و تاثیرگذار داخلی مثل کیارستمی را الگو قرار دادن. از این جهت که کیارستمی در مدیوم سینما نسبتا با بودجه پایینی تولید می‌کرد و به نوعی اکسپریمنتال بود و همینطور شعر و سادگی عمیقی که در فیلمهایش بود می‌تواند بسیار الهام بخش باشد.